تبليغاتX
شهره شهر چشامی
عاشقانه
خرداد 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

تعداد بازديدها:
هق هق هق
همیشه از فاصله می ترسیدم

از فاصله بین من و خودم

بین خودم و خودت

...

تو اومدی به من نزدیک شدی

من و از خودم جدا کردی

وقتی خوب دور شدیم

رفتی و دور شدی

وقتی داد زدم:

کجا می ری ؟تنهام نذار

گفتی:

تو دیگه خودت نیستی...

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


وقتي مي خواي بري سفر ... عكسمو با خودت ببر ... بدون هميشه با تو هست ... اين دل زار و در به در ... خاطره ها رو زنده كن ... تو پيچ و تاب جاده ها ... هر جا كه هستي نازنين ... گاهي به خواب من بيا ... بدون كه قلب عاشقم ... هميشه چشم براهته ... تا به ابد منتظر ... خورشيد اون نگاهته ... وقتي سفر شروع بشه ... دلواپسي سر مي رسه ... قصه خوشبختي من ... به فصل آخر مي رسه ... صداي گريه منو ... نمي شنوي وقت سفر ... دلم ميگه يا تو نرو ... يا منو با خودت ببر ... سفر شروع قصه غمگين بي تو بودنه ... چشم انتظاري تا ابد ... تنها همين سهم منه ... به سلامت نازنينم ... به سلامت بهترينم ... بزار عکسمو دوباره ... توی چشم تو ببينم ...

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


.......

 

دارم دیوونه میشم خدایا من یه روز عاشقش بودم حالا بی معرفت شدم وای

ديشب از غصه دلم داغ و داغون شده بود ، جاي خواب توي چشمام اشك ها مهمون شده بود ، مثل هر شب تو اطاق روي تختم يه گوشه كز كرده بودم ، فكري اومد تو سرم ، يهو از جا پريدم رفتم از تو باغچه مون گلي واسه اون چيدم ، اما باز يادم اومد خودمو گول مي زنم ، تو اطاق مونده بود هنوز گلي كه ديشب چيده بودم ، مثل من يواش يواش داره پژمرده ميشه ، بي صدا توي اطاق گريه هاشو من ديدم ، اشك هاي بي معرفت نا اميدم نكنيد ...

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


بدون شرح .....

تو رو به خدا

 اگر گاهی ندانسته به احساس تو خنديدم

و يا از روی خودخواهي فقط خود را پسنديدم

اگر از دست من در خلوت خود گريه ای کردی

 اگر بد کردم وهرگز به روی خود نياوردی

اگر زخمی چشيدی گاهگاهي از زبان من

 اگر رنجيده خاطر گشتی از لحن بيان من

گناهم را ببخش گناهم را ببخش

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


اخی الهی قربونت برم
.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


با هم بخوانیم

سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم


با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


سرت رو بزار رو سینه ام

سرت  رو بزار روي سينه ام ميشنوي؟ چه تند تند ميزنه مال تو هم مثل مال گنجشک ميزنه تند و تند و تند.

 

 آره ... چرا؟؟؟ آخه قلب منو تو واسه هم ميزنه تو واسه من ... من واسه تو.... مي خوان از هم عقب

 

 نمونن

گاهی اوقات

احتیاج به یه آدمی داری

یه دوستی

که واسته روبروت محکم توی چشمات نگاه کنه

و بزنه تو گوشت که تو صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه ت و دوباره

نگاش کنی

ببینی که خشمگینه

بیبنی که از دستت عصبانیه

توی اخم صورتش بیبینی که دوست داره

بیبینی که دوستته.

که نگاش کنی همون جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش

کشیده زده

که بهت بگه تو << چته؟بسه به خودت بیا... تو چته..>>

که سرت فریاد بکشه...

که تو یه هو بلرزی

که بری بغلش

که بغلت کنه

همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت توی موهات

که سرت رو فشار بده توی گودی شونش

که تو چشمات رو ببندی

روی شونه ش گریه کنی

بلرزی

و با خودت فکر کنی که <<تو واقعا چته...>>

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


ملکه زیبایی

برای اولین بار یک افغان به عنوان ملکه زیبایی انگلیس شناخته شد

اینم عکس عشق من

اینم چند تا عکس با مزه

اینم یه رستوران به شیوه دستشوئی

 

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


عشق بورزیم

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به دیگران  ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


بیائید بهم اعتماد کنیم

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم.


تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه  من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو  برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

 

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو  انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)


دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


شیطان
هر روز
شيطان
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند..
مدام با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند،‏
آن وقت من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم
حال مي كند..
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را
بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو زنگ ميزند
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!..
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد....
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار..
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار...
.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


قایق

 

توي ساحل روي شنها يه قايق به گل نشسته

يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته

نگاه پراضطرابش به افق به بي نهايت

ساكت اما توي قلبش داره يك دنيا شكايت

تو چشاش حلقه اشكه تو دلش غم يه دنيا

منتظربه راه ياره تا بياد امروز و فردا

باورش نميشه عشق و همه دنياشو نداره

تنها مونده توي دنيا زندگي براش عذابه

فكرروزاي باهم بودن ديگه ازيادش نميره

همه دنياشو ازش گرفتن خودشم به غم اسيره

دست بي رحم زمونه برده عشقشو به رويا

حالا از خودش مي پرسه ميادش ايا و ايا ؟

دل عاشق روشكستن شده كار اين زمونه

عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه

از غم دوري مي ميره

 

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


خداوندا

خداوندا !


 اگر روزي تو از عرشت به زير آيي...لباس فقررا پوشي ،
 
 غرورت را براي نان بريزي پاي نامردان......
 
  وگر با مردمان انگيزي شتابان در پي روزي ،
 
 زپيشاني عرق ريزي وشب آزرده و خسته.......
 
 شهيد دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي ،
 
 زمين و آسمان را كفر گويي.....
 
 اگر در ظهر گرماخيز تابستان كنار سايه ي ديوار ،
 
  تن خود را به دست خاك بسپاري.......
 
 لبان تشنه را در كاسه ي مسيني قير اندود بگذاري ،
 
 وقدري آن طرفتر خانه ي مومن در روبه رو بيني.......
 
  ودستانت براي سكه اي اين سوي و آنسو در گذر باشد ،
 
  به اميدي كه شايدرهگذاري از درد دلت باخبر باشد..........

 زمين و آسمان را كفر گويي!!!!!!
 
 خداوندا !
 
 اگر روزي بشر گردي زحال من با خبر گردي ،
 
 و با چشمان خود نامردمي ها را بيني...
 
 باز پشيمان ميشوي از قصه ي خلقت ،
 
  از اين بودن .......
    
  از اين بدعت ......
 
 زمين و آسمان را كفر مي گويي!!

 نمي گويي؟؟؟

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


دل شکسته

 

 

آری ، و چه زود دیــــر می شود !!!

دیروز عهد بستیم و سوگند خوردیم بر جاودانه یکی بودن ، دلتنــگ بودیم و ترسان از فرامــوشی ، از جـــدایی ؛

امروز بندها گسست ، و دریای عشقمان طوفانی گشت ؛

جایی دور ، نشسته ای به محفلی گـــرم ، با رقیـبــــان ! خنده می کنی به حال من ، اگر به خاطرت باشم !!!

باشد ، باشد که این رســــم روزگارم است !

شکوه نمی کنم ، کــینه ندارم ، هیچ گله ای نیست ، گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست !

در این لحظه های پر تـنــش ، بی تو ... !  چه توانم گفتن ؟!!!

دلم به شوق تو نفس می زد ، می خندید ، و با کلام کودکــــانه ات ، دیوانه می گشت !!!

چشمانت ،

چشمانت تنها راز زندگیم بود !

چشمانت دلیل بودنم بود !

بود و دیگر نیست !!!

وقتی به یاد می آورم دروغین اشکهایت را ، آرزوی مــــرگ می کنم ؛

کاش نیستی مرا با خود ببرد ؛

کاش نقش چشمانت برای همیشه از خیالم برود !

کاش آن روز گرم تابستان ، به شوق دیدار ، پر به سویت نمی گشودم !

کـــــــاش !!!

شهره ، دلِ شکسته در سینه ات ، برای که می تپید ؟!!!

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


هرزه پرست
 

چه سان زیست باید با غم و اندوه !

خدایا ، دستم بگیرو ببر ، از این شهر ، از این دیار وحشی ، از این ناکجای چون شب تاریک ؛

از این دنیا که هر چشم بر هم زدن مرگ طلب می شود ، نیستی آرزو می شود ، و واپسین قطرات اشک به پای هرزگان ریخته می شود !

کسی نبود و نیست ، هیچ ؛ چه بگویم ؟ به که گویم ؟ ز چه گویم ؟!!!

ندانم ؛ هیچ ندانم که مرا گناهی بــــود ؟ خطایی بود ؟

اگر بــــود ، اگر هست ، جانم بگیر و روحم رها ساز ، شکنجه مکن ! طاقت به دل نمانده ؛

من می دانم و تو ، که دگر دل هم نمانده !

شوق دیدار تورا می طلبم ، مرا بخوان ، با دلی پر خون ، چشمی خشکیده ز اشک ، و تنی خسته ز بیداری شب !

خسته ام ، لیک ، چشم بر می نهم و می روم از خانه ی تن ، دور ، دورتر از سایه ی خورشید ، دورتر از غرش باد ، دورتر از مرگ نگاه ، دورتر از هرزگی دخترکان !

گویا که کسی در گور دلم پای می کوبد ، فریاد و فغان می کند و بند دلم می شکند !

چشم می گشایم ، و نرفته ره ، باز به تاریکی و تنهایی خود می نگرم !

چه باک به نشيب آمدم اينک ز فراز ، تو ببین عاقبتم ، تو ببین خلق تو با این دل من بــــــاز چه کرد !!!

ترسانم ، ترسان ز هرچه دل بستن ، ز هرچه دوستی ، ز هرچه سوگند به نام پـــدر ،
ترسان ز تو ، ترسان ز خود ، ترسان ز پرستوی گشوده بال !
نتوانم بودن ، باید ســــوخت ، نتوان ســـاخت ، خواهم رفت ، خواهم مُــرد !!!

اگر دزدي به قانونت گناه است ، دلم در سينه دزيدن چه راهست ؟!

زمین کوباندن و سوزاندن این جان بی جانم چه باک است ؟!

چه بگویم که تو خوانی ، چه بگویم که تو دانی ؟

چه بگویم به تو ای رفته ز دست ،

شدم از مستی چشمان تو مست ،

شده ام سنگ پرست ! شده ام هـــرزه پرست !

تو ندانی اندوه مرا !!!

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


آخرین کلام

آخــــــرین کلام

امروز قلم به دست می گیرم تا بنویسم ، ولی ...
یادته گفتم می خوام متولد بشم ؟؟!!
گفتم که می خوام تمومش کنم ،
آره عزیزم ؛ دیگه تموم شد ، همه چیز تموم شد !
یادت میاد روزی رو که گفتی دیگه چیزی بینمون نمونده ؟!! وقتی شنیدم باورم نشد ،
نمی خواستم خواستۀ دلمو سرکوب کنم ،
نمی خواستم دلم مرگ عشق تو رو باور کنه !
نمی خواستم به تنهایی عادت کنم !
ولی امــــــــروز که دلم مــُــرده ، عشق تو هم ناخواسته یه گوشه ای از گورستان قلبم مدفون شده !
اینو می خواستی نه ؟!!!
گفتم امروز قلم به دست گرفتم تا بنویسم ، ولی ...
ولی نه برای تو !!!
شاید تا امـــروز برام سخت بود ، نوشتن از یه فــــــرشته ، که اون فرشته تو نباشی !!!
سخت بود !
دیگه نیست !
دلمو از عشق تو خالی کردم تا بتونم دوست داشته باشم !
یکی رو که دوستم داره ، یه فــــــرشته رو !!!
بزرگی گفت :
"" تحمل کن و با تحمل ، خود را بسوزان ؛
که هر چه در راه عشق خود را بسوزانی پخته تر خواهی شد ،
و سرانجام به معشوق واقعی میرسی که دیگر هیچ نفرتی نخواهی داشت و همه عشق خواهد بود ! ""
من ... تحمل کردم ، سوختم ، به پای عشق تو سوختم ،
ولی قبل از اینکه پخته بشم ، خاکستر شدم ، نیست شدم !!!
بس نیست ؟؟؟!!!
هر چی بود تا امروز بود .
امروز ، روز رهائیه ، روز دوست داشتن یه فرشتۀ زنده ، نه یه عشق مــُـــرده !!!
حالا دیگه عشق است که عاشق شوم از عشق یه عاشق .

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


خدای مهربون من

خدای من ، دانم که به درگاهت ، سجده ای نکرده ام ، لیک ، مگر لحظه ای ز یادت غافل بوده ام ؟!!!

چه خواهی از من ؟!

صـــــبر ؟!!!

ندارم ! دگر صبری به دل نمانده !

دیگر چه ؟!!!

اگر دلی شکسته ام ، دلم در سینه بشکستن رواست ،

ولی ، ...

ولی مگر کسی ز من رنجید ؟

مگر دانسته یا نادانسته دلی شکسته ام ، که بندگان بی خبرت ، اینگونه دلم می شکنند ؟!!!

مگر بازیچه تر از این دلِ سرگردان نبود ؟!

مگر گنه کار تر از این دل بیمــــــــار نبود ؟!

رهایم کن ، از این درد ، از این مصیبت کده ی غــــــم !

بگذار تا همه خاطراتم را باد وحشی ببرد ، بگذار تا یادش به آتش دلم بسوزد !

که من ســـــوختم !

به یاد کلام کودکانه اش خاکستر شدم ،

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست ،

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست !

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


 

یادت هست گفتی دوستت دارم

سرم پایین انداختم و گفتم نظز لطفته

سرم رو بالا آوردی توچشام نگاه کردی و گفتی : نظر لطفم نیست نظر دلمه !

تکرار اون نگاه نافذ و اون جمله که هیچ وقت برام تکراری نمیشه باعث شد که دل منم صاحب نظر بشه ومنو مجبور کنه که بهت بگم :

دوستت دارم

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


انواع پسر
سلام خوبید بچه ها می خوام یه مطلب باحال براتون بنویسم فقط خواهش می کنم اونایی که ظرفیت ندارن نخونن  البته اینم بگم این مطالب فقط جنبه طنز داره به امید اینکه کسی این مطلب و به دل نگیره
 چون اگه به دل بگیره رو دل می کنه :
 
پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:
 
 -ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه آهن و مولوی .

نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی توانند باطنی زيبا داشته باشند و 
 
حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند.)

-ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که البته:

گشتم نبود نگرد نيست

بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو از دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند
 
چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول
 
بودن و هيچ گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی خود می زدند )


۵-دسته پنجم پپرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در باطنشان دوس
 
دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص ا
 
ست . به عنوان مثال:

پيشی ملوسه

پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردم اما کلمه ی ملوسه ظاهرش را
 
مشخص مي کند چون همان طور که عزيز عزض فرمودند :
کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم ؛عزيزم و...... برای دختران به کار می رود .

يه کلمه هم از زبون مادر شوهر

مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ی زنانه.
اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما مردان قديم) چون  :

آنها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش
ريش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفری و بلندش
هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها)

شايد همه ی اينها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوب در پسران امروزی که نگاه کنی:

نشانی از ريش و سبيل نمی بينی

ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند وبه جای ان خطی ميگذارند به نام خط ريش( ان هم برای اين که
 
مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ اقا تشريف دارند )

موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای ان از وسايلی از قبيل کلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و کتيرا و ...... استفاده ميکنند.(البته بعضی ها
 
برای اين که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند(
ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی ميروند و هر کدام به جای
 
وانت پيکان که با ان کار کنند اسبی دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.


زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم

پس این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟
آيا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
آيا اين همان عذاب الهی نيست؟
چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟
اين همانند انی است که عزراييل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.

خبر جديد:
 
طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دخترانی که والدينشان نفرينشان ميکنند و به قول
 
معروف آق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابها ميشوند .


اخطار:
 

به تمامی دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودی برخورد کرديد ميتوانيد از کلمه ی بپر
 
استفاده کنيد چون انها ميپرند.

اقايان متفکر:
 
تا حالا اقايی رو ديدين در حال فکر کردن باشه ؟ ؟؟؟من که هر وقت ديدم اين قدر خنديديم که انگار خنده
 
دار ترين جک دنيا را برام گفتن.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را ميکنن طوری که وقتی فکرشون تموم
 
شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به هم ميخوره .
بعضی از اقايون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو ميگيرن به دو طرف صورتشون وهی دستاشون رو
 
بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن صورتشونو ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون
 
پوست انداخته وبايد ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.
بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی فرو کرده و ميچرخانند طوری که
 
آشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون مغزی و درون مغزی هم مياد بيرون.
بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن بدنشان به خارش ميافتد از نوک انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها
 
کيلو کيلو از آن ميپرند بيرون.خلاصه اينکه کوره های روی پوستشون کنده ميشن.

خلاصه آقايون با فکر کردناشون کارای خنده دار ديگه ای هم هست که انجام ميدن اما چون ميترسم روده
 
تون از خنده بترکه فعلآ نميگم .

فوايد فکری در اقايان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است
 
باعث ساکت شدن انها ميشود برای اصلاح صورتشان مفيد است.

نتيجه گيری اخلاقی:
 
هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهيد.
استدلال ثابت شده اين قضيه:
آقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت نتيجه نمي گيرند از فکرشان .
آقايان حرف زياد ميزنند ولی اهل عمل نيستند هيچ کدامشان.


اعتماد به نفس کاذب در پسران

اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر شما اين بيماری را بگيرد
 
يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين
 
بيماری اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.


علايم اين بيماری:

۱-:گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.
۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.
۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است .
۴-:ايستادن زياد رو به روی اينه.
۵-:استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶-:مخالفتهای پی در پی.
۷-:پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.
۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ)
۹-:روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط مامان جون.
۱۰-:خواندن کتابهبيی از قبيل:


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
انرژی درمانی
تقويت اراده در ۲۰ روز
من بهترينم

و.......
۱۱-:زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.(همچين ميگه حزب ادم فکر ميکنه با يه هييت طرفه در صورتيکه نويسنده و خوانندش يه نفره)
به اميد بهبودي همه پسرا
.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


به دنبال عشق
 

یه عمری همه ی دنیارو گشتم

بشه تنها چراغ توی خونه

یه عمری پی عشق بی هوس دویدم

بدنبال یه عشق بی بهونه

یه عشقی که بشه مرهم زخمام

چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


فراموش کردنت بسیار آسان است من روزی هزار بار این کار را انجام میدهم

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


مریم

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه

من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر

نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه

تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه

هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره

اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه

آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي

مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه

من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني

زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه

مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟

مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه

برو به خاطر خودت اما به من قول بده

هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه

رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن

قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه

شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه

حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه

ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه

تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني

اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه

چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت

تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


یک ساعت با هم بودن
مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در انتظار او بود:
- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟
- بله حتما چه سوالی؟
- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط می خواهم بدانم.
- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!
پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من ۱۰ دلار
قرض بدهید؟
مرد عصبانی شدو گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب
بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه
هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.
پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین
سوالاتی کند؟
بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده شاید
واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش
می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
- خوابی پسرم؟
- نه پدر، بیدارم.
- من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم
را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ لاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس
مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه
خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک ساعت
از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!!.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


دنیای دروغگو ما
گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد..................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


سلام خدا جوونم
بعضی وقتها تو کارات میمیونم خدا جون
میدونی که چقدر دوست دارم و همیشه هر اتفاقی برام میافته ربطش میدم به حکمت تو
ولی این دفعه هر چی فکر میکنم نمیفهمم چرا!
آخه چرا باید میومد تو مسیر من؟
چرا باید من درگیر میشدم و بعد هم هیچی به هیچی؟
چرا چیز هایی که من دوسشون دارم تو حکمت تو نیستن و نباید برای من اتفاق بیافتن ؟
جواب همشون رو خودم میدونم خداجون.
آره اخه حکمت تو اینجوری حکم میکنه میدونم که چون تو من رو خیلی دوستم داری خودت میخوای هر چی صلاحم هست بهم بدی
الان هم دلم تنگ شده بود میخواستم فقط به یه بهونه ای سر صحبت رو باهات باز کنم.
خوبی خدا جون ؟
مرسی میدونی که من هم خوبم. مگه میشه تو باشی و من خوب نباشم ؟
تا تو رو دارم غم ندارم ببخشید گلگی کردم دلم گرفته بود.
خدا خیلی دوست دارم
میدونی چقدر ؟ قدر خودت!
دیدی چقدر زیاد دوست دارم؟.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


بدون شرح .....

Image hosting by TinyPic

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه |


خدا مرا ببخش دوباره مزاحمت میشوم

مزاحم تلفنی خدا ...

دو ، چهار ، چهار ، سه .......... الو منزل خداست ؟
ببخشید سلام . این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست ؟
الو ، الو ....... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟
خدا صدای تو نمی رسد کمی بلندتر
صدای من چطور ؟خوب و صاف و واضح و رساست ؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام درد ها دواست
............................
............................
خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم دوباره ........... تا خدا خداست ....

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


سهراب
     

تو به من خنديدي و ندانستي

من به چه دلهره ؛ سيب را از باغچه همسايه دزديدم

باغبان از پ من تند دويد

سيب  را در دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب  دندان زده را دست تو افتاد به خاك

و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام

رفتن  گام تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

ومن انديشه كنان ؛ غرق اين پندارم

كه چرا ؟

خانه كوچك ما سيب نداشت؟

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


نامه

اين نامه را در پايان روزي سرد و غم انگيز برايت مينويسم آسمان پر از ابرهاي سياه است و دلم سخت گرفته ، تصوير تو اكنون در مقابلم جان گرفته و چون خواب در چشمانم مي چرخد ، اميد زندگيم ، محبوب من ، دوستت دارم به حد پرستش ، اما مهربانم اين را بدان من هميشه تو را دوست خواهم داشت و تا زنده هستم به عشق تو وفادار خواهم ماند ، تو گل زيباي زندگي مني ، تو تنها كسي هستي كه توانستي بر قلب ويرانم آشيان كني مطمئن باش براي من جز تو كسي وجود ندارد و نخواهد داشت ، قول ميدهم ...

اي گل خوشبوي زندگيم كاش ميدانستي كه چقدر دوستت دارم و همه چيز را در كنار تو آرزو ميكنم و بدون تو هيچم هيچ ...

مهربانم اميدوارم روزي كه ميميرم قلبم را از سينه ام بيرون بياوري و ببيني كه روی آن چه نوشته شده است ، آن روز اگر اين سعادت نصيب من شود خواهي ديد كه روي آن نوشته شده دوستت دارم براي هميشه ... 

كاش بياد بياوري كه دختری هم در اين زمان پر فساد وجود دارد كه در تاريكي هاي زندگي بخاطر عشق پاكي ميسوزد ، خاكستر ميشود و اين عشق عشق بزرگ توست ...

محبوب من خواهش ميكنم فراموشم مكن چون من هرگز تو را فراموش نميكنم ... 

مهربانم اگر دختری واقعا عاشق شد هرگز ديگر به پسر دومي دل نخواهد بست و در مورد تو اي عزيز زندگيم من اين چنين هستم ... 

محبوب عزيزم هر گاه ديدي دارند جسد دختر جواني را به گورستان ميبرند بياد من چند قدمي به دنبالش برو و اشك بريز چون اين جسد درست مثل جسم بي جان من است كه سوخته و خاكستر شده و همانگونه كه از خاك بوجود آمده به خاك سپرده خواهد شد ...

براي من خدا يکيست و تو هم يكي ، اين قانون هر دختری است  كه واقعا كسي را از صميم قلب دوست دارد ...

عشق اگر با حقيقت تؤام باشد هميشه پايدار خواهد ماند و حتي مرگ هم قادر نخواهد بود شكوه عشق واقعي را از بين ببرد ...

عزيزم اين را بدان كه هيچ گاه نميتوانم فراموشت كنم و تا زنده ام به ياد توام و با ياد تو از اين دنيا ميروم ، اين را مطمئن باش ...

 

كسي كه هرگز فراموشــــت نميكــــند ...

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


مجسمه سکوت

تو رفتی ولی اگه یه روز چشمات پر از اشک شد و دنباله شونه ای گشتی تا گریه کنی صدام کن ، قول نمیدم اشک های تو رو پاک کنم ، منم باهات گریه میکنم . اگه دنبال مجسمه سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن ، قول میدم ساکت بمونم . اگه دنبال خرابه ای گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی صدام کن ، قلبم تنها خرابه وجود توست . اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم ، بهم نگو کجایی ، فقط یه لحظه چشماتو ببند و به من فکر کن

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


ساده مرو
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر ، لااقل نگاهي به پشت سرت کن ...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند و تو هيچ وقت او را نديده اي ...

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


دلخوشی های بیخودی

چند تا غروب ديگه مياي طلوع كنيم با همديگه ؟
يه فال حافظ بگيرم تا ببينم اون چي مي گه ؟
بايد يه جوري خودمو واسه تو آماده كنم
مي خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده كنم
چي كار كنم مي خوام برم نماز حاجت بخونم
يعني تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟
راستي يه ساله تو خونه زخم زبون زياد شده
اسمتو ديگه نمي گم واژه ي اون زياد شده
همش مي گن اون كه مي گفت ديوونته ، عاشقته
بميري ام سراعتو نمي گيره بگه چته

تو مي گي من چيكار كنم ، عجيب توي دو راهي ام
نه توي خشكي ام نه آب ، درست مثل يه ماهي ام
يه ماهي خيلي كوچيك ، ميون آزادي و تور
كه دلخوشيش بيخوديه ، مثل يه آرزوي دور
ببين روزا و لحظه ها بد جوري اذيت مي كنن
آدما درباره ي تو يه جوري صحبت مي كنن
مي گن كه بعد اين همه عاقل شم و رهات كنم
مي گن تو قلبمي ولي ، بايد يه جور جدات كنم
خب مي دوني گوش نمي دم به پند و حرفاي كسي
ولي تو چي بايد تا كي به داد دردم نرسي ؟
تحملم حدي داره ، اونم ديگه تموم شده
عمرمو زندگيم چي ، حيف چه قدر برات حروم شده
ديشب نشستم تا سحر ، ديدم اونا بد نمي گن
به جاي صبر و طاقتم ، چه كار كردي واسه من ؟
نه رفتي و نه اومدي ، نه عشقي و نه ديدني
نه حتي از جانب تو ، حرف به هم رسيدني
اون دوره ها تموم شده ، دوره ي مثل گل ياس
خودت عجب قد كشيدي ، منو شكستي ناسپاس
چقدر بده اونكه اومد اول گل دادن من
مي خواد با يه تبر بشه باعث افتادن من
تو همينو دلت مي خواست ، حالا ديدي شكستنو  ؟
چرا مي خواستي بشكني رؤياهاي ترد منو ؟

درسته دنيا بي وفاست ، اما بدون خدا داره
كلي مجازات واسه ي آدم بي وفا داره
اگر كه راست گفته باشن آدماي دور و برم
دلم مي خواد برم يه جا ، لحظه ي مرگو رو انتظار بکشم
شنيدن حرفا ديگه داره ديوونم مي كنه
آدم آخه براي كي ؟ انقد دل بسوزونه
علتشو نفهميدم مي خواستي عاشقت بشم
بعدش كه مطمئن شدي هرگز ديگه نياي پيشم
از همون اولم آره يه كم عجيب غريب بودي
تو ماجراي تلخ من يه وسوسه يه سيب بودي
تو اومدي دلم رو از راهي كه داشت به در كني
بعدش بذاري بري و بدون اون سفر كني
من ديوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز
حقمه كه بهم بگن بازم بشين بازم بسوز
رنگين كمون زيباس ولي تو حسرت يه رنگيه
دلت رو بسپر دست كوه ، چون جنس اونم سنگيه
من اينو اقرار مي كنم تا خواستي آزارم دادي
اما اينم بهت مي گم از چشاي من افتادي

ديگه اگه خورجين تو پر از گل و نامه باشه
اگه تو فكرت واسه بعد ،‌ هزار تا برنامه باشه
اگه مثل اون اولا خوب بشي و با حوصله
نمي شنوي كه من ديگه به پرسشت بگم بله
تو اين دو سال يا بد بودي يا خشن و مريض بودي
تو اوج اذيتم ولي ، باز برام عزيز بودي
اما حالا تصميممو گرفتم و سخته برام
نوشتنش سخته ، ولي ديگه شما رو نمي خوام

خدا كمك مي كنه كه يه جور فراموشت كنم
من قطره قطره آب مي شم تا تو رو خاموشت كنم
عكسا و يادگاريات نه اونا رو پس نمي دم
ديگه برام تجربه شد دلو به هيچ كس نمي دم
مي شينم و با رؤياهام يه وقتا خلوت مي كنم
دلم گرفت به عروسك ، گاهي محبت مي كنم
اون حرفامو گوش مي كنه تو هر زمون و فرصتي
بدون هيچ توقعي ، بدون هيچ خيانتي
خب ديگه حرفي ندارم هيچي به جز خداحافظي
 اونم بذار پاي يه جور ، رسم قديم كاغذي
 كسي كه تا قيامتم هرگز نمي بخشه تو رو
 اونقدر نشستي تا خودش آخر بهت بگه برو

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


برای همیشه از دست دادمت ....

نمیدانم ...

از خوابی دلپذیر برخاسته ام 

یا به خوابی سنگین فرو رفته ام ! ...

چشم که باز کردم ...