تبليغاتX
شهره شهر چشامی
عاشقانه
خرداد 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

تعداد بازديدها:
درخت کلاغ

شکوفه های درختان سیب
کلاغ داده اند
و من
به جای سیب سرخ
کلاغ سیاهی را پرنکنده می خورم.
شیرین نیست
اما،
از درخت سیب چیدمش.

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


نزار تنها بمونم .....

سر راه که می آیی , کمی ابرها را با دست کنار بزن.با سرانگشتانت , به نرمی ,همانگونه که گاهی گیسوان مرا از پیشانیم کنار می زدی.
سر راه که می آیی , مشتی ستاره بچین , از همان ها که دم دست ترند. ستاره های ریز و درشت. یک کف دست هم آفتاب از جایی با خود بیاور. برای فرداروزی لازمش دارم.
سر راه که می آیی ,گل نچین.هر چه گلبرگ با باد بر خاک افتاده است جمع کن.کافی است روی سبزه ها قدمی بزنی.همه جا هستند. شقایق و نرگس و لالهُ پرپر. یک قدح آسمانی دارم. یادت هست؟ پر از اشک چشم.گلبرگها را در آن می ریزم. می مانند. بارانِ شور است اشک. برگِ گل ها تازگیِ غریبی می گیرند.
سر راه که می آیی ,عطر محبوبهُ شب بیاور. به قدر یک دم. و به اندازهُ یک بازدم بوی یاس رازقی.
سر راه که می آیی , نزدیک پنجره که رسیدی مرا صدا بزن. به نام. آرام .مثل آن وقتها.
دستت پر است با این همه ره آورد. من به پیشوازت می آیم. از پشت پنجره.

دوستت دارم

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


ماچ

Image hosting by TinyPic

اینو بدون که قلبم توی دستت اسیره

 

اشک غم روی گونه هام مثل چشمه ای روونه

 

میخوام بدون عشقت دیگه دنیا نباشه

 

نزار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه

 

بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم

 

توی سکوت غمها به یاد تو بخونم

 

بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

 

با تو هر جا باشم دیگه غمی ندارم

 

چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت

 

نگفتی من میمیرم بدون ازعشق پاکت

 

به انتظار نشستم تو خلوت و تنهایی

 

تا که بیای دوباره دیگه تنهام نزاری

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


وقتی نیستی

وقتی پیشم نیستی و دوری
اونقدری که نمی بینمت
می گم می گذره این چند روزم تو رو تو آغوش می گیرم
حالا وقتی که پیشمی تو
دستات وقتی توی دستامه
فکر می کنم که آخرش تو مال من نیستی می میرم
هر جای دنیا که باشی تو
چشم من تا آخر دنیا دنبالت می مونه
بدون که تو دنیای دیگه دوباره دستای گرم تورو می گیرم
می کشه این فکرمنو آخر که مال کس دیگه بشی
دیوونه دیوونه
نمی دونم میدونی که من هر چه ازت دور بمونم زود می میرم
اما روزی میاد ما دوتا
یه جا که خیلی دور ازهمیم
شب و روز با یه غریبه بی قرار می گذرونیم
اونقدر به تو فکر می کنم که
چشمامو تو آغوشش بستم
فکر می کنم که پیش توام
تو آغوش تو هستم
تورو می خوام
نگو توی این دوری از هم
به همدیگه نمیشه فکر کرد
چون دل واقعی عاشق هیچ وقت نمیشه دلسنگ
دوست دارم واسه همیشه
آرزومه باشی کنارم
نذار تو آغوشی باشم که اصلا دوسش ندارم

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


جایت خالی است

مى دونم كه ندارمش ... ؛ كاش بودى !

خیلی وقته گوشام صدای گرمتو نمی شنوه

خیلی وقته نگام خیره به در منتظره

خیلی وقته جات توی خونه خالیه

خیلی وقته تکیه به دیوار می شینم

واسه دوری تو هق هق می کنم

خیلی وقته فراموشت شدم

تو غافلی و بی خبری

جای من تو قلبت نیست

خیلی وقته از اون نگاه بی ریا و قشنگت خبری نیست

حتی یه خاطره

حرفات کم و زیاد می شن اما دیگه تو خاطرم موندنی نیست

شدی از سنگ . شدی چشمایی که دیگه منتظرم نیست

آخه دلت به حال من از جنس سوختن نیست


خیلی وقته ٬خیلی وقته 
 جایت در کنارم خالیست

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


همه حرفات دروغ بود

تو مگه خودت نبودی،با همون صدات می گفتی تویه این دنیای وحشی،دلتو بهم میبخشی؟ مگه اون چشات نبودن،برای اشکام می مردن؟ ولی حیف دل بیچاره    نمی دونست سرکاره غریبه خونه ات بسوزه، دل من به پات نسوزه بدون این دل دیوونه، بدون تو باز می موونه غریبه خیال می کردش،که بره دلم می میره ولی اون باید بدونه،دل من بازم می خوونه مگه من صدات نکردم، دلمو فدات نکردم ولی تو باور نداشتی، دلمو تنها گذاشتی باز مگه صدات نکردم، اشکمو رسوا نکردم ولی چشماتم دروغ بود، تمومه کارات دروغ بود.....

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


اشک من بدرقه راهت باد.....

رفتنت را دیدم                                    تو به من خندیدی 

آتش برق نگاهت دل من آتش زد            و مرا در پس یک بغض غریب

در میان برهوتی تاریک                         پشت یک خاطره سرد و تهی

با دلی سنگ رهایم کردی                    و تو بی آنکه نگاهی بکنی

به دل خسته و آزرده من                      رفتنت را دیدم

تا به آنجا که نگاهم سو داشت             تو در آخر این قصه تلخ محو شدی

باورم نیست که دیگر رفتی                  اشک من بدرقه راهت باد

 

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


یادمان باد
Image and video hosting by TinyPic

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپرشدنش سوز ونوايي نکنيم پر پروانه

شکستن هنرانسان نيست گرشکستيم زغفلت من ومايي نکنيم يادمان باد که

درخلوت سجاده عشق جـز بـراي دل محبـوب دعايـي نکنيم يـادمان باشد اگر خاطرمان

تنها ماند طلب عشق ز هربي سر وپايي نکنیم

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


تماشایی ترین

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

                                        دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است
 
                                          که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

                                           ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شـوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت

                                          به قصد عاشق آزاری معما می شـــــوی گاهی

 تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست

                                          تو هم مانند حوا زود اغوا می شـــــــوی گاهـــی

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


او فرشته ای بود زیبا و کوچک

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد، جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا.....

.................................................
نوشته شده توسط مرجان تنها | لينک ثابت | موضوع: |


خدا رو دوســـــت دارم چون *آي ديش* همیـــــشه روشــــنه
خدا رو دوسـت دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميــــــده
خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه
خدا رو دوست دارم چون هيچ كســـي رو *ايگنور* نمي كنـــه
صفحه اصلي

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! لينک  گزارش مشکل

مسافر عشق
پسر كوهستان (خیلی باحاله)
اشک سرد
جاوا. جوک. شعر. عکس
علی آقا (lllloooollll)
بهترین ها از زبان مرجان
سکوت ( آخرشه )
دروغکی عاشق نشو
حکم مرگتونو امضا کنید
م ه ر ب و ن س ل ا م
خانوم خانوما
غم های محمدرضا (wwwooww)
رامین (واااااااااااااااای)
شاهراهی به کمال (از دستش ندی)
فقط و فقط نینورتا
عاشقانه های کامران جون
شبگرد لوتی
رامین عزیز در مشکی پوشان عاشق
مشکی پوشان عاشق (ترکونده)
داداش خوبم مرتضی دلگشا سعدی
بهترین و جدیدترین آهنگها
یه قناری با سر شیر!!!
مهرشاد عزیز در جزیره
سايتي براي دانلود نرم افزار مجاني
Powered By
لينک  گزارش مشکل منبع كدهاي جاوااسكريپت